سازشناسی ساز : کمانچه

کمانچه یکی از سازهای موسیقی است.

این ساز جز دسته سازهاي زهي است و دارای 4 سیم می‌‌باشد.

 این سیم‌ها به موازات تمام طول ساز امتداد دارد

و صدای آن خیلی خوش و جذاب می‌‌باشد ولی کمی به اصطلاح تو دماغی.

کاسه صوتی این ساز از چوب توت است که با برش‌های از عاج تزیین شده است.

معمولاً از زیر شیطانک کمانچه تا زیر دهانه کاسه در کمانچه‌های پشت بسته 28/5 و در کمانچه‌های پشت باز 31 سانتی متر است که این اندازه‌ها در کمانچه‌های نقاط مختلف کشور نسبی هستند ترکیب صدایی کمانچه آن را از نوع سازهای زیر صدا قرار داده البته در کمانچه‌های آلتو یت باس صدا نسبتاً یک اکتاو بم تر است در قدیم کمانچه را ستار پارسی میگفتند کمانچه را معمولاً با دو کوک چپ و راست کوک می‌کنند چپ کوک معمولاً برای همراهی با خوانندگان زیر صدا (عمدتاً خانمها) و راست کوک معمولاً برای همراهی و جواب آواز بم صداها (عمدتاً آقایان) البته تمامی مطالب گفته شده نسبی هستند مثلاً در بعضی نقاط ایران ممکن است طول دسته کمانچه به 35 سانت هم برسد .

پیشینه کمانچه در ایران به پیش از اسلام می‌‌رسد و در نواحی بلوچستان به نام غژك یا غیچک نامیده می‌شود ولی شمار سیم‌های آن از کمانچه بیشتر است.

TinyPic image

نوازندگان مطرح حال حاضر اين ساز عبارت‌اند از اردشیر کامکار، داود گنجه‌ای، کيهان کلهر، سعيد فرج پوري، علی اکبر شکارچی، فرج علیپور، هادی منتظری و سینا جهان آبادی

کمانچه با صدای تو دماغی مربوط به سبک قدیم این ساز و در واقع شیوهٔ کمانچه نوازی استاد اصغر بهاری است. اما امروز غیر از این سبک شیوهٔ کمانچه نوازی نوین هم وجود دارد که کیهان کلهر آن را بارورتر کرده.

در دایره المعارف فارسی ج 2 ذیل کمانچه آمده است: از سازهای زهی قدیم ایران و در واقع نوع تکامل یافته رباب، کاسه گرد و پایه آهنی دارد و مانند تار و ویولن سیمهای آن را با گوشی محکم و کوک می‌کنند، کمانی که با آن کمانچه را می نوازند کمانه نام دارد و همان است که در ویولن کلمه فرانسوی آرشه به معنی کمان کوچک جای آن را گرفته است.

شادروان خالقی در کتاب سرگذشت موسیقی ایران، کمانچه را تکامل یافته رباب می نامد: ساز اخیر رباب که اول دو سیم داشته و بعدها یک سیم دیگر به آن اضافه شده است و با کمانه به صدا در می آمده و همان است که ما امروز کمانچه می‌گوییم. و به همین جا اضافه می‌کند از دوره صفویه به بعد کمانچه یکی از ارکان موسیقی ایران به شمار آمده است. قسمت اصلی کمانچه کاسه آن است که به صورتهای مختلف ساخته می‌شود. کاسه کمانچه هنوز از نظر جنس چوب، اندازه‌ها و شکل یکسان و تثبیت شده نیست. از نظر شکل، کاسه‌ها را به صورت کروی یا مخروط ناقص درست می‌کنند. کاسه‌هایی که به شکل مخروط ناقص هستند اکثرا پشت باز ساخته می‌شوند.

استفاده از این کمانچه‌ها در قسمت‌های مرکزی ایران به خصوص در لرستان متداول است. این کمانچه‌ها صدایی پر قدرت و شفاف دارند و چون کاسهٔ سبک دارند، اجرای قطعاتی که نیاز به چرخیدن سریع کمانچه دارد بر روی این کمانچه‌ها آسانتر است و این امتیازی است برای این نوع کمانچه. این کمانچه‌ها اغلب سه سیم دارند ولی این روزها به تدریج دارای چهار سیم می‌شوند.

كمانچه = kamancheh

کمانچه‌های پشت باز معمولاً از چوب توت و به صورت یک تکه ساخته می‌شوند. کاسه‌های کروی به دو صورت یک تکه و ترکه‌ای هستند، در کمانچه‌های ترکه‌ای کاسه از به هم چسبیدن ترکه‌هایی که در روی قالب خم شده‌اند ساخته می‌شود. ضخامت این کاسه‌ها کم است و به همین دلیل کاسه سبک است و چرخیدن کمانچه به سهولت صورت می‌گیرد. کاسه‌های یک تکه از چوبهای مختلف ،معمولاً از گردو خراطی می‌شود.

وزن کاسه از کاسه‌های ترکه‌ای بیشتر و چرخش کمانچه تا حدی مشکل است.صدای این نوع کمانچه‌ها زیاد مطلوب نیست، کمانچه‌هایی ساخته می‌شود که تغریبا کروی است و از چوب توت به صورت دو تکه ساخته می‌شود، این کمانچه‌ها چون دست باز هستند در تنظیم شکل و ضخامت و اندازه‌های دهانه کمانچه دقت بیشتری دارند و خوش صدا هستند.

قطر بیرونی کاسه کمانچه موسیقی سنتی معمولاً 20 سانتی متر است، در حالی که در مناطق مختلف ایران اندازه کاسه کمانچه متفاوت است، ترکمنها کمانچه با کاسه‌های بسیار کوچک می سازند. در نقاط دیگر دنیا نیز که سازهایی شبیه به کمانچه ما دارند کاسه‌ها کوچک و غالبا از پوست نارگیل ساخته می‌شود. دسته کمانچه بر خلاف کاسه تقریباً در یک شکل ساخته می‌شود. جنس دسته از چوب گردوو شکل آن مخروط ناقص و قطر آن در شیطانک 37 میلی متر و در محل اتصال به کاسه 31 میلی متر است. طول دسته کمانچه 31 سانتی متر است. در گذشته کمانچه دارای سه سیم بوده است، گاهی دو سیم اول و دوم مضاعف انداخته می شد و احتمالاً در تبعیت از ویولن به چهار سیم تبدیل شده است.

كمانچه = kamancheh

بنابراین چهار سیم و در نتیجه چهار گوشی بر روی دسته کمانچه قرار می‌گیرد، و این سیمها پس از رد شدن از روی شیطانک و عبور از روی دسته و کاسه به سیم گیر وصل می‌شوند. بر روی دهانه کمانچه پوست کشیده می‌شود و این پوست معمولاً پوست دل گاو، پوست ماهی، پوست آهو و غیره می‌تواند باشد. خرک بر روی پوست قرار می‌گیرد و سیم‌ها با فشار خرک را به پوست می چسبانند..

کمانچه به وسیله یک پایه که در قسمت سیم گیر به کاسه وصل شده است، روی پای نوازنده قرار می‌گیرد. آرشه کمانچه، که اسم اولیه اش کمانه بوده است، تشکیل شده است از یک چوب که از یک طرف انحنا دارد با بلندی 60 سانتی متر و موی دم اسب. موی آرشه کمانچه بر خلاف سازهای زهی غربی بر روی چوب محکم کشیده نمی‌شود، بلکه نوازنده است که به هنگان نوازندگی به تناسب احساس فسار را بر روی سیم تغییر می دهد. چگونگی صدای کمانچه به عواملی بستگی دارد که بعضی از آنها از این قرارند:

جنس چوب، ضخامت در نقاط مختلف کاسه، شکل کاسه، اندازه‌های کاسه، چگونگی سطح کاسه از نظر تراش، نوع و ضخامت پوست، جنس و شکل و اندازه و محل قرار گرفتن خرک، چگونگی شیطانک، جنس سیم، زاویه اتصال دسته به کاسه. برای ساختن کمانچه‌ای با صدای دلخواه ضمن در نظر داشتن عواملی که گفته شد سالها تجربه لازم است.

مفاهیم اولیه ردیف موسیقی ایرانی

□ ردیف
ردیف نام نظامی است از دستگاه‌ها (و گوشه‌های این دستگاه‌ها) در موسیقی ایرانی که بیشتر برای تعلیم و آموزش منظم شده است. در گذشته منظور از ردیف ترتیب و توالی گوشه‌ها در یک دستگاه بود که آن‌هم به کار آموزش نوآموزان می‌آمد و نوازندگان و خوانندگان ماهر نیازی به رعایت دقیق آن نداشتند.

ردیف موسیقی شامل هفت دستگاه شور ، ماهور ، نوا ، همایون ، سه گاه ، راست و پنجگاه و چهارگاه است. این دستگاه ها کوک منحصر به خود را دارند. که البته این کوک ها نیز در سازهای مختلف متفاوت است.

ردیف شامل پنج آواز نیز هست آواز های ابوعطا بیات ترک دشتی وافشاری که در کوک شور نواخته می شوند و آواز بیات اصفهان که در کوک همایون نواخته می شود.این آواز ها دارای حال و هوای مخصوص به خود و نت شروع وپایان متفاوت از یکدیگرند.

□ دستگاه 
هر دستگاه موسیقی ایرانی، توالیی از  پرده‌های مختلف موسیقی ایرانی است که انتخاب آن توالی حس و شور خاصی را به شنونده انتقال می‌‌دهد. هر دستگاه از تعداد بسیاری گوشه موسیقی تشکیل شده است و معمولا بدین شیوه ارایه می‌شود که از درآمد دستگاه آغاز می‌کنند، به گوشه اوج یا مخالف دستگاه در میانه ارایه کار می‌‌رسند، سپس با فرود به گوشه‌های پایانی و ارایه تصنیف وسپس رِنگی اجرای  خود را به پایان می‌‌رسانند. هفت دستگاه ردیف موسیقی سنتی ایرانی عبارت‌اند از: دستگاه سه‌گاه دستگاه چهارگاه دستگاه همایون دستگاه ماهور دستگاه شور دستگاه نوا دستگاه راست‌پنج‌گاه

□ گوشه
گوشه ها قطعه‌های ثبت شده از موسیقی سنتی ایرانی هستند که در طول زمان توسط استادان موسیقی ایرانی گردآوری شده و به هنرجویان آموخته می‌‌شود. هر دستگاه موسیقی سنتی دارای تعدادی گوشه است که توسط استادهای مختلف به شکل های متفاوت ولی بسیار متشابه ثبت شده اند. منبع جمع آوری گوشه ها عموماً قطعات نواخته شده در میان نوازنده‌های بومی نواحی مختلف ایران است.

□ پیش درآمد
پیش درآمد یکی از فرم های رایج در موسیقی ایرانی است که حدود صد سال از قدمت آن می گذرد .
ساختار این قالب موسیقایی از ابتدا  تاکنون چندان دستخوش تغییر نشده است و بیشتر از لحاظ سطح تکنیکی نوازندگان و آهنگسازان و امکانات اجرایی مفصل تر و پیچیده تر شده است .
پیش درآمد ، از قالب های اصلی آهنگسازی و اجرا در موسیقی کلاسیک ایرانی ،قطعه ای ضربی،موزون،بدون کلام و صرفا سازی است که بطور سنتی آغاز گر اجرای یک برنامه موسیقی کلاسیک ایرانی و معرف فضای کلی دستگاه یا آواز مورد نظر است اگر چه سابقه تاریخی اصطلاح "پیش درآمد " و رواج آن  به عنوان قطعه ای مقدمه گونه در موسیقی ایرانی به حدود یک صد سال پیش و پس ار دوران مشروطیت باز می گردد ، اما از لحاظ ساختار شناختی می توان ریشه آن را در فرم های قدیمی تری جستجو کرد . در بررسی پیشینه ی تاریخی  " پیش درآمد " سه نکته را باید در نظر داشت . نخست ، سابقه ی تاریخی قطعاتی که از لحاظ برخی ویژگی های ساختاری ، یعنی موزونی و بی کلامی تقریبا مشابه با پیش در آمد بوده اند دوم ، بررسی نقش چنین قطعاتی در فرم سیکلیک اجرایی به عنوان قطعه ایی مقدمه گونه . سوم ، اطلاق اصطلاح " پیش درآمد " به فرم مورد نظر و تثبیت و رواج آن به عنوان قالبی برای ساخت و اجرای موسیقی .

درباره ی چگونگی شکل گیری پیش درآمد به مفهوم کنونی آن روایات مختلف ، اما کمابیش مشابهی ، ذکر شده است که با مقایسه آنها می توان سیر تکوین تدریجی آن را دریافت . نخستین نمونه های قطعاتی که در قالب ساختاری پیش درآمد ، ریشه در آثار برخی از نوازندگان عصر ناصری همچون محمد صادق خان سرورالملک و آقا حسینقلی دارد ، مع هذا قطعات مذکور دارای ساختاری نسبتا ساده و غیر مستقل بوده اند ، چندان نقش مقدمه گونه نداشته اند ، به صورت گروهی اجرا نمی شده اند و البته در آن زمان عنوان پیش درآمد نیز به آنها اطلاق نمی شده است .

بنا بر روایات موجود در اواخر دوران قاجار هنگامی که موسیقیدانان در مجالس و محافل خویش به اتفاق ساز می زدند معمولا در اول چیزی با هم نمی نواختند بلکه نخست آنکه از همه استاد تر بود شروع به نواختن می کرد و پس از وی بقیه ی نوازندگان به ترتیب به نوبه ی خود می نواختند و چنانچه خواننده ایی در جمع شان بود شروع به خواندن می کرد و نوازندگان به نوبت جواب او را می دادند . در قسمت آخر برنامه قطعاتی ضربی از قبیل تصنیف و به ویژه رنگ وجود داشت که نوازندگان دسته جمعی به نواختن آن می پرداختند . تا این که پس از دوره ی استبداد صغیر و به توپ بستن مجلس توسط محمد علی میرزا ، ظهیرالدوله  انجمنی به نام انجمن اخوت در کاخ صاحبقرانیه تشکیل داد و کنسرت هایی را به نفع بینوایان و مستمندان برگزار کرد . در جریان این برنامه ها برای اولین بار این فکر به نظر رکن الدین مختاری می رسد که مناسب است برای اجرای کنسرت وقتی که نوازندگان دور هم جمع می شوند در مرحله ی اول قطعه ای به طور دسته جمعی بنوازند و به اصطلاح گشایش یا خلاصه ایی از آنچه که می خواهند بعدا بنوازند باهم شروع کنند و سپس به تک نوازی مشغول شوند . وی این نظر را با دیگران در میان گذاشت و روز بعد قطعه ای را که شخصا معمولا در موقع تک نوازی به صورت ضربی می نواخت به دسته ی موسیقی دانان  ارائه داد  و آنها نیز پس از چند جلسه تمرین آن را فرا گرفته و به صورت دسته جمعی اجرا کردند .نام این قطعه را مشیر همایون "پیش درآمد " گذاشت، به این دلیل که پیشتر اجرای موسیقی با درآمد آغاز می شد و بنا براین آنچه قبل از آن نواخته شود را می توان پیش درآمد نامید .

امروزه پیش درآمد فرمی سازی و پیش ساخته است که معمولا آغاز گر اجرای سنتی موسیقی کلاسیک ایران و نخستین بخش از طرح پنجگانه فرم سیکلیک اجرای سنتی موسیقی دستگاهی ایران است . این قطعه فضا و حالت مورد نظر را به گونه ایی موجز و در قالبی موزون ارائه می دهد و در واقع دارای نقش مقدمه است .این فرم اگر چه دارای متر مشخص است اما فاقد پریود های متریک – ریتمیک مشخص و تثبیت شده در قالب اصول یا ایقاعات است .طرح ساختار فرمال پیش درآمد معمولا فاقد قسمت ترجیع گونه است و در واقع طرح ساختاری آن بیشتر متاثر از ساختار مدال و ملودیک دستگاه مورد نظر است ، بدین ترتیب که غالبا در مُد درآمد یا مُد اصلی دستگاه یا آواز آغاز می شود و درآن انتقال به تعدادی از گوشه های اصلی دستگاه صورت می پذیرد .

پیش درآمد در اوزان  دو ضربی ، سه ضربی و چهار ضربی با سرعت متوسط ساخته می شود و گاهی به ضرب 8/6 سنگین و یا 4/6 است . این نکته نیز شایان توجه است که دو آهنگساز و موسیقی دان برجسته که پیش درآمد را رواج دادند یعنی درویش خان و رکن الدین خان مختاری هر دو دارای پیشینه ای در موسیقی نظام نیز بودند رکن الدین خان تحت تاثیر موزیک نظام برای اولین بار وزن دو ضربی تند را با ساختن پیش درآمدی در دستگاه چهارگاه معمول و متداول نمود .

امروزه قطعات تقربیا مشابه با پیش درآمد در برخی دیگر از فرهنگ های موسیقایی جهان اسلام رواج دارد : پیشرو در ترکیه ، بشرف ، در موسیقی عربی ، تصنیف در شش مقام ماوراءالنهر .

□ چهارمضراب
عده ای نامیدن برخی نت ها و قطعات خاص موسوم به "چهار مضراب" را بخاطر این می دانند که در گذشته در سازهای مختلف اینگونه قطعات با چهار عدد مضراب نواخته می شده است. ولی این یک تحلیل پایه و اساس خاصی را ندارد و نسبتا ساده است.

علت نام گذاری چهارمضراب را می توان از روی نت های آن پیدا کرد. برای مثال در قطعات 8/6  این موضوع کاملا واضح است. به نمونه ی زیر توجه کنید.

ضرب مورد نظر 8/6 است. یعنی در هر 6 نت و 2 ضرب نواخته می شود. ضرب اول و ضرب دوم که در شکل مشخص شده اند تشکیل دهنده ی چهار مضراب اند. بدین گونه که با ساده کردن ضرب اول به یک نت پایه و یک نت چنگ ، نت پایه را می توانند پدید آورند. مجموع نت چنگ با ضرب دوم چهار نت خاص را تشکیل می دهند که برای نواختن آن چهار مضراب لازم است به ساز زده شود.

چهار مضراب قطعه ای است که اواز خاصی ندارد و بر مبناي دستگاه آواز و يا برخي از گوشه ها مي توانند ساخته شود.

» محمد علی محمودیار


در همین زمینه بخوانید ...

Radif in Classical Iranian Music
Written by : Mohammad Reza Lotfi

Artistic creations are the result of material and spiritual constructs that each nation creates in its lifetime. Many such creations, such as historical buildings, books, and works of art, weather the ravages of time and remain with us today. The rate of survival of older art is much higher in the west because of the propensity of the respective governments both to support and to preserve works of art.

In countries such as Iran, however, the preservation of the art has depended more so upon the people's desire and commitment than upon government support. This is especially true of religious shrines and art which have fared much better than many other forms of art ...

[ Click Here ]

استاد علی تجویدی

اشاره:

بی گمان تصویر "میرزا علی اکبر خان" (شیدا) را دیده اید، پیرمردی سیه چرده، با صورتی استخوانی، چشمانی خسته، سبیل های آویخته و تنی رنجور، داستان شیدایی او را شنیده اید؟ نیمه شب ها دستی به سه تار می برده و در خلوت خود به راز و نیاز می نشسته، تا آن که دل و جان باخته معشوقه ای می شود و کارش به سرحد جنون می کشد:

در خم زلف تو پایبند جنون شد دل من        واندر ان سلسله عمریست که خون شد دل من

از آن پس دلش به کمند زلف خوبان گرفتار می شود و گاهی در عوالم تنهایی برای خود، معشوقه های خیالی می سازد:

جان به رقص آید از لطایف او       همچو شاخ گل از نسیم بهار

استاد علی تجویدیتصویر "ابوالقاسم عارف قزوینی" را چطور؟ چهره ای مصمم، با وقار، با چشمانی نگران؛ تصنیف های عارف علاوه بر جذبه های عشق و عاشقی، غم زمانه و زمانه ها را باز می گوید و مبیّن دردهای اجتماع است. وقتی به ساخته های عرف گوش می سپاریم، به راستی نمی دانیم که این هنرمند بیشتر غم زمانه را خورده است یا فراق یار کشیده است؟ خود عارف می گوید: "وقتی تصنیف های وطنی ساخته ام که ایرانی از هر ده هزار نفرش، نمی دانست وطن یعنی چه!"

از عشق پیدا و نهانش به افتخارالسلطنه و تصنیف های آن دوره تا بدانجا که می گوید: "دل هوس سبزه و صحرا ندارد" و عشقش به میهن است و میهن پرستی. همه و همه شاهکار است، شاهکار موسیقی و ادبیات. اما چه دلگیر است، وقتی بر مزارش می روی و در پای بنای ابو علی سینا که خود وصیت کرده است، در زیر انبوهی از برگ های پائیزی - از یاد رفته سراغش را می گیری. هر چند اشعار بلندش و تصانیف جمیلش از یاد رفتنی نیست.

دریغ است که در اینجا از "درویش خان"، "جهانگیر مراد (حسام السلطنه)" و "محمد علی امیر جاهد" ذکری به میان نرود، مصنفینی که بر موسیقی ما تاثیرگذار بوده اند و آثارشان همواره دلنواز و دلنشین بوده است.

بعد از ایشان و چندین و چند نفر دیگر که تصنیف های خرد و کلان ساخته اند، می رسیم به نسلی دیگر از تغمه پردازان موسیقی ایران که سرآمد همه آن ها این سه نفر بوده اند: "مرتضی محجوبی"، "حسین یاحقی" و "علی تجویدی".

"مرتضی خان محجوبی" مردی با پنجه های طلایی که روح موسیقی ایران را در کالبد خشک و بی جان پیانوی فرنگی دمید و زیر انگشتان خود این ساز را خمیر نمود تا حالی وصف ناپذیر از آن به گوش مستمعین رساند. آهنگ ساخت، اما کم و گزیده، طوری که بهتر از آن متصور نیست. او نیز مثل "رضا (برادرش)"، دلداده و شیفته بود، شیفته موسیقی.

"حسین یاحقی" که صبا درباره او بارها گفته بود: "اگر می خواهید ساز با حال گوش کنید، ویلن حسین را بشنوید". او نیز از دیگر آهنگسازان موفق موسیقی ما محسوب می شود. متانتی که در چهره و در وجود "حسین یاحقی" نهفته بود، در آثار آهنگینش نیز نهفته است. برق غمی که آتش به جان او زده بود، موجب خلق آثاری ماندگار در موسیقی ایران شد.

و اما نواپردازی دیگر که اصفهانی و اصفهانی الاصل است، "استاد علی تجویدی".

علی تجویدی در کانونی به دنیا آمد که همه قبیله اش صاحبان هنر بودند. اجداد پدر و مادر پدری اش همه از هنرمندان نقاش، شاعر، خواننده، خوشنویش، کاشی ساز و منبت کار اصفهان بودند. یکی از اجدادش به نام "ملا مختار" قرآن کریم را با صدای بسیار خوش می خواند و چون به هنر موسیقی مسلط بود و طبع شعری هم داست، فن تجوید را به شعر درآورد و از آن پس ملقب به "مختار تجویدی" شد. نیای پدری اش "محمد علی سلطان الکتاب اصفهانی" از نسخ نویسان مشهور دوره قاجار بود. سلطان الکتاب چند فرزند داشت که همگی نقاش، خوشنویس و موسیقی دان بودند، از جمله "میرزا هادی خان تجویدی" و "میرزا علی خان تائب" که هر دو از صدایی خوش برخوردار بودند و به روزگار جوانی از محضر "نایب اسدالله" گوشه های موسیقی را و نیز شیوه آوازخانی را از پسر عمه خود یعنی "آقا سید عبدالرحیم اصفهانی" آموختند. این دو برادر از پدر و جد خود خوشنویسی و نقاشی به سبک مینیاتور را فراگرفتند و در سال ۱۲۹۲ به منظور تحصیل نقاشی در "مجمع الصنایع" از اصفهان به تهران رفتند و در خیابان ری، بالاخانه ای اجاره نمودند. همچنین برای فراگیری تار و سه تار به کلاس درویش خان رفتند و در محضر او این هنر را آموختند.

     دونوازی ویلن و تمبک در سه گاه: علی تجویدی و جهانگیر ملک

 

در همان سال ها "هادی تجویدی" برای تحصیل در رشته نقاشی کلاسیک به مدرسه کمال الملک رفت و پس از اخذ دیپلم به عنوان استاد نقاش در این مدرسه مشغول به کار شد. او استادی زبردست و یگانه در هنر خود بود و امروزه بسیاری از آثار ارزشمندش در موزه های معتبر جهان حفظ و حراست می شود.

علی تجویدی, ابوالحسن صبا و پرویز ایرانپورهادی خان در سال ۱۲۹۸ صاحب فرزندی شد که نامش را "علی" نهاد. فرزندان هادی خان بر خلاف خواست باطنی پدر، هر سه به هنر گرایش نشان دادند؛ "محمد" و "اکبر" دو هنرمند نقاش و "علی" هنرمند موسیقی دان. علی تجویدی مبانی اولیه موسیقی، خصوصاً گوشه های آوازی را نزد پدر و عمویش آموخت و بعد با خریدن نی لبک کوچکی، اولین ساز خود را انتخاب نمود. نواختن فلوت و شاگردی "ظهیرالدینی"، همچنین نت خوانی نزد "موسی خان معروفی" گام های بعدی او در وادی موسیقی بود.

علی نوجوان به سال ۱۳۱۵ پدر هنرمند خود را از دست داد و این ضربه مهلک طبیعت، به مدت یکسال او را به سکوتی سرد و سنگین فرو برد. او در مورد مرگ پدر چنین می گفت: "کسالت پدرم سه سال به طول انجامید و سرانجام در سن ۵۰ سالگی، زندگی را وداع گفت و اگر راستش را بخواهید، در این مملکت، دق مرگ شد".

و باز اگر راستش را بخواهید تمام هنرمندان واقعی در این مملکت دق مرگ می شوند، خصوصاً هنرمندان موسیقی (حتی اگر صد سال هم عمر کنند)!

علی تجویدی بعد از گذشت یک سال، با نواختن ساز ویلن، بار دیگر به دنیای موسیقی سلام گفت. فراگیری این ساز نزد "سپهری" و بعد راهیابی به کلاس درس "حسین یاحقی" که قریب دو سال و نیم به طول انجامید، فرصت بسیار مغتنمی بود، اما دشت وجود تجویدی زمانی از موسیقی ناب ایرانی بیش از پیش سیراب شد که به محضر ابوالحسن خان صبا رسید. آشنایی با شیوه نوازندگی صبا، آموختن ردیف صحیح موسیقی ایران (به دور از تمامی حشو و زوائد) و درک و دریافت روح موسیقی ایران، از اندوخته ها و آموخته های او در این دوران بود.

چندی بعد بنا به توصیه استاد، نواختن سه تار را نیز نزد ایشان شروع نمود و به یادگیری پرداخت. این شد که نواختن یک ساز مضرابی در کنار یک ساز کششی تفکر و احساس او را در موسیقی تثبیت نمود. باز هم به پیشنهاد صبا، برای آشنایی با تکنیک های ویلن غربی که برای هر نوازنده ویلنی در هر کجای دنیا ضرورت دارد، نزد "ملیک آبراهیمیان" و "بابگن تامبرازیان" متدهای لازم را آموخت. علم هارمونی را از "هوشنگ استوار"، ارکستراسیون را از "ضیاء مختاری" و ردیف و تصانیف قدیم را نزد "حاج آقا محمد ایرانی مجرد"، "اسماعیل قهرمانی" و "عبدالله دوامی" فرا گرفت و خلاصه این که از هر صاحبدلی و صاحب هنری، نکته ای و شمه ای آموخت. او در راه طلب از پا ننشست.، تا آن که موسیقی دانی شش دانگ و کارآمد شد.

تجویدی اولین برنامه رادیویی را در سال ۱۳۲۷ در رادیو ارتش اجرا کرد. در همین سال ها بود که پی به قریحه آهنگسازی در وجود خود برد و اولین ترانه را به نام "شب مهتابی" (به یاد زیبایی خفته در بستر بیماری) ساخت و اجرا نمود. او از اولین هنرمندانی بود که با برنامه گل ها همکاری را شروع کرد و آهنگ "چه می شد" با شعری از معینی کرمانشاهی، اولین اثرش در این سلسله برنامه ها بود.

از سال ۱۳۳۴ در اداره کل هنرهای زیبا و از سال ۱۳۳۶ در هنرستان عالی موسیقی (پس از درگذشت صبا) به تدریس ویلن مشغول شد. عضویت شورای عالی موسیقی، تدریس در دانشکده هنرهای زیبا، عضویت شورای موسیقی باربد و سرپرستی ارکسترهای متعدد، از دیگر فعالیت های موثر او در طول عمر هنری اش بود.

     «اگر مهر تو را بر دل ما داد»: ساخته علی تجویدی و با صدای مرضیه

              تصویر را با اندازه واقعی ببینید 

مراسم تجلیل از علی تجویدی و جلیل شهنازتجویدی بیش از سه دهه بود که با گسترش انواع موسیقی ناشایست و با آن که در میهن خود خانه و کاشانه دارد، چون دیگر بزرگان موسیقی، در غم غربت و غریبی به سر می برد. ویلن و سه تار می زد، با صدایی خسته می خواند، آهنگ می ساخت و ناشنیدنی ها در موسیقی ایران، شنیدنی می کرد. وی در سال ۱۳۷۸ از طرف دایرالمعارفی معتبر در آمریکا و اروپا به عنوان برترین های قرن بیستم به جهانیان معرفی شد، اما خبر آن در داخل کشور چندان منتشر نگردید!

و اما استاد علی تجویدی از منظری دیگر:

 

آهنگسازی:

خواستن توانستن نیست! بلکه قسمتی از آن است. خیلی ها دلشان می خواهد تکنواز باشند، ولی این طور نیست. خیلی ها دلشان می خواهد آواز خوان باشند و سعی بسیار هم می کنند، ولی نمی شود. خیلی ها می خواهند آهنگساز باشند، اما آهنگسازی قریحه می خواهد، ذوق ادبی می خواهد، طبع روان می خواهد، نوع دوستی، عشق، شناخت عمیق از موسیقی مادری و هزار و یک چیز دیگر می خواهد. خود استاد در این باب می گفتند: "آهنگساز و شاعر تا پیام و رسالتی راستین برای جامعه در آثار خود نداشته باشند، ممکن نیست بتوانند با مردم ارتباط معنوی و روحی برقرار کنند. یک هنرمند باید در درجه اول با خویشتن خویش ارتباط کامل برقرار کند و خودش را بشناسد و کامل کند تا موفق شود احساسات درونش را به راحتی به دیگران منتقل نماید. آثاری که فاقد این صفت و خاصیت باشد، بی ارزش است و اگر هم بنا به جهاتی این آثار به ظاهر معنوی، شهرت و سازنده آن هم معروفیتی پیدا کند، در اندک مدتی به دست فراموشی سپرده خواهد شد و ثابت می شود که آن اثر، ریشه در عواطف جامعه نداشته است".

نکته در همین جاست که آهنگسازی چون تجویدی، احساس را، اندیشه را و موسیقی را از بطن جامعه می گرفت و با علم به موسیقی، آن را می ساخت. نتیجه آن که جامعه موسیقی بر آن صحه می گذاشت و توده مردم آن را با جان و دل می پذیرفتند. آهنگ های جاودانی چون: "آتش کاروان"، "صبرم عطا کن"، "رفتم که رفتم"، "بگو که هستی بگو"، "سنگ خارا"، "پشیمانم"، "نه همزبانی"، "آزاده ام"، "دیدی که رسوا شد دلم"، "مرا عاشقی شیدا"، "این همه آشفته حالی"، "دلداری دارم" و ده ها اثر ارزشمند دیگر که عدد آن به سیصد یا چهارصد می رسد، همه از ساخته های اوست. گفتن و شنیدن آن هم ساده نیست، چه رسد به ساختن آن! رنجی و مرارتی که این مرد در طول سالیان عمر پر برکت خود، بر سر ساختن این ترانه ها کشید ، به تقریر نمی آید و هرگز کسی یا کسانی از عهده تکریم آن برنمی آیند. در این جا پر بجاست که یادی کنیم از هم قطارانی که با سروده های خود با استاد همزبان، همحال و همدم بوده اند، تا این آثار تکوین یافته است: اسماعیل نواب صفا، بیژن ترقی، رهی معیری، رحیم معینی کرمانشاهی و ...

 

     تصنیف «بازگشته»: آهنگ علی تجویدی و با صدای دلکش

     نت تصنیف بازگشته (از کتاب یادگاران)

 

تجویدی هر گاه ملودی تازه ای به سراغش می آمد، روزها، بلکه هفته ها با آن زندگی می کرد، با شاعر ترانه سرا می زیست و به خواننده ای توانا تفهیم می نمود تا اثر به ثمر بنشیند و نتیجه دهد.

یکی از دلایل توفیق تجویدی در آهنگسازی آن بود که ترانه را قبل از سپردن به خواننده و اجرا، با صدای دو دانگ خود برای اهل نظر می خواند و با ویلن و سه تار همراهی می کرد و از این طریق، نقد سالم و سازنده ایشان را می پذیرفت و در اثرش تاثیر می داد. آنچه بعضی از هنرمندان ما، پس از تکوین آثار خود هم، زیر بار آن نمی روند. پس علی تجویدی علاوه بر قریحه و توان آهنگسازی، بسیاری خصایص دیگر داشت که وسواس فراوان و نقدپذیری از آن جمله بودند. این رمز شهرت خوانندگانی است که آثار او را اجرا کردند که در نتیجه آن، آثار تجویدی این گونه در دل مردم ماندگار شد.

حسن کسائی, محمدرضا شجریان, احمد عبادی و علی تجویدیدیگر ویژگی هنری تجویدی، ذهن جویای او در موسیقی بود که به هیچ وجه ایستا نبود. وی همیشه در انتظار الهام گرفتن از جهان پیرامون خود و یافتن انگیزه ای برای خلق آثار تازه و بدیع بود. استاد در این زمینه می فرمود: "از همه این ها گذشته، من همواره در صدد نوشتن و انشای کارهای تازه ام و از همه مهمتر این است که نیازهای فعلی مرا، آهنگ های اجرا شده در گذشته، کاملاً تامین نمی کند. امروز حرف های تازه ای دارم. بیان آهنگ هایی که در ظرف ده سال اخیر ساخته ام به کلی با آثار گذشته متفاوت است. افسوس که به علت نبودن ارکستر و مشکلاتی که از این دست وجود دارد، امکان اجرای آن ها برایم فعلاً مقدور نیست."

     ویلن علی تجویدی به همراه آواز محمدرضا شجریان

 

پس این ویژگی آهنگسازان بزرگ چون علی تجویدی است که در کار خود دو تعهد داشته اند: نخست ارائه موسیقی سالم و سازنده که ریشه در اصالت قومی ما داشته و دارد و دیگر القا افکار و احساسات بلند انسانی در قالب کلمات و از طریق موسیقی.

من از روز ازل - استاد غلامحسین بنان

(5:21)

من از روز ازل، ديوانه بودم
ديوانه روي تو، سرگشته  کوي تو
سرخوش از باده ي، مستانه بودم
در عشق و مستي، افسانه بودم
* * *
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موي تو، تار و پود من
* * *
بي باده مدهوشم  ~   ساغر نوشم  ~   ز چشمه نوش تو
مستي دهد ما را  ~   گل رخسارا!  ~   بهار آغوش تو
چو به ما نگري  ~   غم دل ببري  ~   کز باده نوشين تري
* * *
سوزم همچون گل، از سوداي دل
دل، رسواي تو، من رسواي دل
* * *
گرچه به خاک و خون  ~   کشيدي مرا  ~   روزي که ديدي مرا
باز آ که در شام غمم  ~   صبح اميدي مرا  ~   صبح اميدي مرا

<><><><><><><><><><><><><>
<>  خواننده : استاد غلامحسين بنان    <>
<>   آهنگساز : مرتضي محجوبي          <>
<>   شاعر : رهي معيري                     <>
<>    دستگاه : سه گاه                        <>
<>    سال آفرينش : 1337                    <>
<><><><><><><><><><><><><>

استاد مرتضي خان محجوبي

سال 1279 در تهران متولد شد. پدرش مرد با ذوقي بود و ني مي زد. مادرش کمي با پيانو آشنا بود. محيط مناسب خوانوادگي مرتضي را به جانب موسيقي کشانيد. در کودکي پشت پيانو مي نشت و نواهايي مي نواخت. پدر مرتضي اولين کافه را در خيابان لاله زار داير نمود. پسرانش رضا و مرتضي در آنجا ارکستر به راه انداختند، رضا ويولن مي زد و مرتضي پيانو مي زد. در سالن سينما فاروس (خيابان لاله زار) از طرف عدّه اي از هنرمندان مانند مفخم و حسين خان اسماعيل زاده [ترتيب يک ارکستر] داده شد. مرتضي که بيش از ده سال نداشت براي اولين بار در اين ارکستر در حضور جمعيت پيانو زد و عارف تصنيف ساز معروف نيز در آنجا آواز خواند. محجوبي انگشتان تندي داشت و ملوديهاي ايراني را بسيار دلچسب مي نواخت. او آهنگهاي زيادي از قبيل پيش درآمد و رنگ ساخته است. مخصوصآ تصنيف هايش که بيشتر روي اشعار رهي معيري است. جزو آثار ممتاز موسيقي ايراني به شمار مي ايند.
استعداد اين دو برادر، مايه اعجاب است که يکي در ده سالگي به نواختن ويلن بپردازد، در 16 سالگي سازش کاملآ شنيدني باشد و ديگري در 8 سالگي به مشق پيانو اقدام کند و در سن 12 سالگي در کافه لاله زار به همراه برادر به نوازندگي مشعول شود.
مرتضي محجوبي نت نمي دانست ولي براي خودش نتي اختراع کرده بود که بي شباهت به خط سياق نبود. پرويز ياحقي گفته: آهنگي در دستگاه شور ساخته بودم به نام اي اميد دل من کجايي، هنگامي که به همه اعضاي ارکستر، نت اين تصنيف را براي اجرا دادم. مرتضي محجوبي از من خواست تا تصنيف را با ويلن بنوازم و او آن را با علائم مخصوص خود پشت قوطي سيگار هماي خود نوشت و عجيب اين بود که اين آهنگ را همان مرتبه اول از همه اعضاي ارکستر بهتر و درست تر نواخت.
در تاريخ موسيقي ايران، وجود نوازندگان استاد و خلاق، و آهنگسازان بزرگ کم نيست. اما محجوبي به خاطر داشتن ويژگي هاي خاص، پديده اي يگانه است. او از افرادي بود که توفيق داشت آثار و نواخته هايش، هم در حياتش مورد استقبال قرار گيرد و هم بعد از مرگش پايدار بماند. آثار او دستاوردهاي دلپذير، داراي احساس، ساده و درعين حال عميق و شديد هستند و از پنهاني ترين سراهاي قلب هر انسان حساس با او سخن مي گويند ... در 12 سالگي نوازندۀ مشهوري بود که محبوبيت خاص در بين اقران خود داشت. استعداد بسيار زودرس و تند او، اخلاق شرمگين، شخصيت متفکر و جذاب وي، و موقعيت خانوادگي اش باعث اين اقبال شد. در همان سنين، به معلمي فرزندان، زنان و خواهران اشراف زمانه انتخاب شد ... از سال 1306 که کار ضبط صفحات توسط هنرمندان ايراني آغاز شده بود. مرتضي نيز از اين کار استقبال کرد و در چند سفر او به سوريه، بيروت و حلب صفحاتي تهيه شد، به قول خود او بيش از صد صفحه، از ميان آنها دو صفحه حاوي تک نوازي پيانو به نامهاي «شور/حسيني» و «افشاري/عراقي» باقي مانده که از اعجاب انگيز ترين نمونه هاي نوازندگي پيانو در موسيقي ايراني هستند. در سال 1319 که راديو افتتاح شد، جزو نخستين کساني بود که به اتفاق هنرمندان اصيل آن روزگار، در اين راه گام نهاد. از سال 1334 که برنامه گلها توسط داوود پيرنيا افتتاح شد، همواره مرتضي خان در کنار ابوالحسن صبا، شاخص ترين و درخشان ترين چهره اين سلسله برنامه ها بود.
از ديدگاه نوازندگي پيانو، تنها نوازنده اي بود که با تکيه بر معلومات وسيع و دقيق و غني خويش در زمينه شيوۀ اجراي اصيل، و داشتن حسن ضرب قوي و خلاقيت جوشان و احساس منحصر به فردش، توانست تنها و يگانه نوازندۀ شايسته زمان خود باشد به طوري که هيچ کدام از شاگردانش(غير از يک نفر) نتوانستند کاملآ با او همطراز شوند. اگر چه محجوبي تا حدّي تحت تاثير دگرگوني هاي رايج در موسيقي معاصر قرار گرفت، امّا هيچ گاه در عمل گرايش به سنّتها را از دست نداد و در آخرين حد فاصل بين « نوازنده سنّتي صرف »،« شيرين نواز اصيل » قرار گرفت.
محجوبي از ديدگاه آهنگ سازي، مقام بسيار والايي دارد. در موسيقي ايراني کساني مي توانند آهنگ ساز خوبي بشوند که نخست به مقام نوازندۀ خلاق رسيده باشند و مرتضي خان از اين دست بود. نخستين آهنگ او در بيات ترک است و گل بي وفا نام دارد که متعلق به دهه 1310 است. کلام قسمت اعظم تصانيف او را رهي معيّري سروده است. تعداد تصانيف مرتضي خان، طبق فهرست روح الله خالقي، به 22 عدد بالغ مي شود، که بين ساخته هاي هم دوره خود، از برترين ها هستند و در حد بسيار بالايي از لطف و تناسب بر خوردارند. اين استاد گرانقدر و انسان والا در سن 64 سالگي در اسفندماه 1343 به ديار باقي شتافت. رحش شاد و راهش پر رهرو باد.

مرد حنجره طلایی اکبر گلپايگانی : خواننده

 

 

 

 

::::::::::  سال شمار زندگی استاد اکبر گلپايگانی ::::::::::


● متولد دهم بهمن سال 1312 شمسی ____ 1933 م ، در محله تکيه زرگرها ی تهران .

● خواندن اولين اذان برای سلامتی مادر در سال 1317 شمسی ___ 1938 م ، که ايشان در همان سال مادر خود را از دست ميدهند .

● ورود به دبستان فرهنگ در محله تکيه زرگرها در سال 1318 شمسی ___ 1939 م ، که ايشان در همان سال قاری قرآن در کلاس درس بودند .

● آشنايی با محمود آقا خراز محل و قاری مساجد و ابراهيم گردن تعزيه خوان معروف و آغاز تعليم ابتدايی موسيقی نزد آنها در سال 1319 شمسی ___ 1940 م .

● آغاز تعليم موسيقی نزد پدر ، حسين گلپايگانی ، به طور جدی و منظم در سال 1320 شمسی ___ 1941 م .

● نقل مکان از محله تکيه زرگرها به خيابان آبشار و ثبت نام در کلاس چهارم ابتدايی در دبستان اقبال در خيابان آبشار و آشنايی با مرحوم جهانگير ملک ( استاد تنبک ) ، در کلاس درس در سال 1321 شمسی ___ 1942 م .

● ثبت نام در دبيرستان بدِر در سرچشمه و عضويت در تيم فوتبال باشگاه تهران جوان در رده سنی نوجوانان به مربيگری مرحوم حسين فکری در سال 1324 شمسی ___ 1945 م .

● کسب عنوان قهرمانی تهران با تيم فوتبال نو جوانان باشگاه تهران جوان در سال 1325 شمسی ___ 1946 م .

● اولين تجربه شرکت در يک گروه ارکستر کر به رهبری ايرج گلسرخی در سال 1326 شمسی ___ 1947 م .

● اولين تجربه بازی در يک نمايش در سالن شير و خورشيد و ايفای نقش يک پسر شعر خوان به پيشنهاد شاپور قريب کارگردان سينما در سال 1326 شمسی ___ 1947 م .

● ورود به مدرسه نظام و عضويت در انجمن موسيقی مدرسه نظام و آشنايی با حسين خواجه اميری ( ايرج ) ، در سال 1327 شمسی ___ 1948 م .

● آشنايی با مرحوم حسن يکرنگی از شاگردان اقبال السلطان و تعليم آواز نزد او در سال 1328 شمسی ___ 1949 م .

● آشنايی با دکتر نور علی خان برومند به کمک استاد علی تجويدی و آغاز تعليم تحت نظر ايشان در سال 1330 شمسی ___ 1951 م .

● آشنايی با اساتيد برجسته موسيقی ايران و تعليم آواز نزد استاد ابوالحسن صبا ، طاهر زاده ، اديب خوانساری ، عبدالله خان دوامی ، حاج محمد آقا ايرانی مجرد و يوسف فروتن در سال 1331 شمسی ___ 1952 م .

● ورود به دانشکده افسری در سال 1332 شمسی ___ 1953 م .

● خواندن اولين آواز با ساز دکتر نور علی خان برومند و استاد علی اصغر بهاری برای يونسکو ( در بيات اصفهان و سه گاه ) ، در سال 1335 شمسی ___ 1956 م . که به صورت صفحه بزرگ ضبط شد . که اين اثر در بازار پخش نشد .

● ورود به دانشکده نقشه برداری در سال 1336 شمسی ___ 1957 م .

● دعوت به راديو توسط مرحوم پيرنيا ، سرپرست و مبتکر برنامه گلها در سال 1337 شمسی ___ 1958 م .

● استخدام در سازمان برنامه در سال 1337 شمسی ___ 1958 م .

● خواندن اولين آواز بدون ساز ، شعر حافظ ، ( در خرابات مغان نور خدا می بينم ) در اول فروردين ماه سال 1338 شمسی ___ 1959 م . گلپا در اين آواز به عنوان خواننده ناشناس و جوان معرفی شد .

● پخش اولين آواز با ساز از راديو در برنامه گلها تحت عنوان ، مست مستم ساقيا دستم بگير ، در مثنوی شور، با شعر بيژن ترقی و آهنگ مرتضی خان محجوبی و پرويز ياحقی در سوم فروردين ماه سال 1338 شمسی ___ 1959 م . که اين آواز از استقبال بی سابقه ای در ميان عامه مردم برخوردار گشت.

● ضبط اولين صفحه توسط کمپانی ايران گرام در سال 1339 شمسی ___ 1960 م .

● ضبط چهار صفحه توسط کمپانی ايران گرام و سفر به آمريکا به همراه استاد فرهنگ شريف (نوازنده تار ) و مرحوم ويگن جهت اجرای کنسرت برای ايرانيان مقيم آن کشور در سال 1340 شمسی ___ 1961 م .

● تدريس موسيقی ايرانیbuilding music در دانشگاه USLE ، به همراه استاد فرهنگ شريف به مدت سه ماه در سال 1340 شمسی ___ 1961 م .

● اجرای کنسرت در لندن و هلند در سال 1340 شمسی ___ 1961 م .

● ازدواج با خانم گلرخ گلرايلی در سال 1346 شمسی ___ 1967 م . در سن 34 سالگی

● اجرای کنسرت در کويت همراه با فرهنگ شريف و مرحوم امير ناصر افتتاح (نوازنده تنبک) در سال 1348 شمسی ___ 1969 م .

● بازی در فيلم سينمايی مرد حنجره طلايی به عنوان هنر پيشه نقش اول به کارگردانی مرحوم ميثاقيه در سال 1348 شمسی ___ 1969 م .

● تولد اولين فرزند بنام ساقی در يازدهم ارديبهشت ماه سال 1349 شمسی ___ 1970 م . که ايشان هم اکنون پزشک ميباشند .

● اجرای کنسرت در لندن با استاد حبيب الله بديعی ( نوازنده ويلون ) و همچنين بازی در نمايشنامه راديويی آتشی بر دل ، در سال 1350 شمسی ___ 1971 م .

● تولد دومين فرزند بنام ساغر در سوم فروردين ماه 1350 شمسی ___ 1971 م . که ايشان هم اکنون دارای درجه دکترای بورس آمار و احتمالات ميباشند .

● اجرای برنامه در رويال دايان لندن ، در سال 1352 شمسی ___ 1973 م . که در اين برنامه از هر کشور يک خوا ننده منتخب و يک موزيسين شرکت داشتند .

● اجرای کنسرت سراسری در آمريکا برای ايرانيان مقيم آن کشور با استاد فريدون حافظی ( نوازنده تار ) ، در سال 1355 شمسی ___ 1976 م .

● کنسرت در افغانستان و اجرای آواز دو صدايی با محمد ظاهر خواننده معروف افغانستان و همچنين اجرای کنسرت در پاکستان و هندوستان در سال 1355 شمسی ___ 1976 م .

● ممنوعيت برای کار در راديو و تلوزيون در سال 1358 شمسی ___ 1979 م .

● اجرای کنسرت سراسری در آمريکا در سال 1371 شمسی ___ 1992 م .

● اجرای کنسرت در چين و ژاپن در سال 1372 شمسی ___ 1993 م .

● اجرای کنسرت در آمريکا در سال 1373 شمسی ___ 1994 م .

● اجرای کنسرت در رويال فستيوال هال لندن در سال 1378 شمسی ___ 1999 م .

● آغاز به کار مجدد و ارائه دو کاست تحت عناوين مست عشق و عقيق به بازار و شکست رکورد فروش نوار در بين خوانندگان در سال 1382 شمسی ___ 2003 م .



:::::::::: بیوگرافی اکبر گلپایگانی ::::::::::

سال 1312در تهران دیده به جهان گشود . تحت توجهات پدرش با اصول اول موسیقی تا حدودی آشنا شد ، تا این که گذارش به منزل "حسن یکرنگی" که مردی پاک طینت و دارای صدایی خوش بود می افتد او که به خوبی به گوشه ها و ردیفهای موسیقی ایرانی وارد بود گلپای جوان را مورد تشویق قرار می دهد . مدت زیادی از آمد و شد نمی گذارد که او یک شب با استاد نور علی برومند در آن منزل آشنا می شود … استاد نور علی برومند از صدای او خیلی خو شش می آيد و تصمیم به تعلیم وی می گیرد و حدود 8 سال و 9 ماه به طور مداوم وی را تحت تعلیم قرار میدهد. تا این که داوود پیر نیا مبتکر برنامه گلهای جاویدان برای شرکت در برنامه گلها از وی دعوت می کند.


گلپا از محضر استادانی نظیر : حاج آقا محمد ایرانی، ادیب خوانساری و صفحات طاهر زاده بهره می گیرد ولی به هیچ وجه کوششی به عمل نمی آورد که از آنها تقلید نماید.



گلپا در سال 1956 میلادی (1334-35 ش) به همراه علی اصغر بهاری (استاد کمانچه) و نورعلی برومند (ردیف دان و استاد تار در سازمان بین المللی "یونسکو" دو تصنیف یکی در دسگاه سه گاه و دیگری در مایه اصفهان با اشعار سعدی و حافظ اجرا نمود و بدین ترتیب می توان گفت گلپایگانی برومندو بهاری از پیشروان معرفی آواز و موسیقی ایرانی در سطح جهان هستند .

سال 1961 میلادی بنا به دعوت دانشکده "میوزیک بیلدینگ" یو.اس.ال.ا (کالیفرنیا) با فرهنگ شریف و تونی که از استاد تار می باشد 18 جلسه تدریس کرد و اولین ایرانی است که در 21 نوامبر 1995 موفق به دریافت دکترای افتخاری در رشته آواز از دانشگاه کلمبیای آمریکا شده است.


ايشان دارای چهار برادر بنامهای ، عباس ، حسن (مدرس آواز و استاد دانشگاه)، محمد (با نام هنری گلريز) که خواننده ميباشند، محمود (مهندس و مدرس آواز) ، و يک خواهر بنام مريم ميباشند

بررسی اجمالی آثار شادروان

این اثر را که برخی آنرا آهنگ آذربایجان نیز نامیده اند نباید با سرود "آذربادگان" که کلام آن از دکتر حسین گل گلاب است اشتباه گرفت. این ترانه حماسی پر شور حاصل طبع لطیف رهی معیری است که در عین سویه سیاسی، آثار قریحه شاعرانه رهی را نیز در بر دارد.

گمان عمومی بر آن است که این اثر به مناسبت نجات آذربایجان ساخته شده و بنابراین تاریخ نخستین اجرای آن باید قطعا پس از این واقعه یعنی 21 آذرماه 1325 شمسی مصادف با دهم دسامبر 1946 میلادی باشد. مقالات و نشریات گوناگونی تاریخ نخستین اجرای این اثر را مرداد ماه سال 1324 نوشته اند که احتمالا نمیتواند صحت داشته باشد.

میدانیم که خطه آذربایجان در 21 آذرماه سال 1324 به دست عمال روس افتاد و تصادفا" در همین روز از سال بعد به دامان ایران بازگشت؛ کلام این اثر باید پس از نجات آذربایجان سروده شده باشد؛ دلیل این امر انست که ترانه سرا آشکارا از شکست و پریشانی خاطر دشمن شادمانی میکند و با پایان آمدن شب و جلوه گر شدن مهر را شادباش میگوید.

البته انجمن موسیقی ملی در مرداد ماه سال1324 هم در تبریز کنسرتی داشته، ولی قدر مسلم انکه اجرای این اثر در سال 1326 در تبریز و بوسیله ارکستر انجمن موسیقی ملی با استقبال پرشور مردم مواجه شد و مطبوعات از سازندگان و اجراکنندگان آن تمجید بسزایی بعمل آوردند. در اردیبهشت همان سال، تهران نیز شاهد اجرای این اثر غرور آفرین بود.

این آهنگ صرف نظر از سایر جهات از یک جنبه بخصوص حائز اهمیت است و آن دنبال کردن مستند توانایی و روش کار خالقی در تنظیم ارکستر و چگونگی رشد و تکامل قریحه او در عرضه یک اثر واحد در دوره های متوالی خلاقیت هنری وی و در طول چندین سال میباشد.

این امکان از آنجا ناشی میشود که حداقل سه اجرای متفاوت از این آهنگ در دست است که سه رنگ آمیزی مختلف ارکستر را نشان میدهد و این رشد و تکامل را آنچنان به نمایش میگذراد که نمی توان آنرا تنها به تفاوت در تعداد اعضا ارکستر یا به امکانات سازی دیگر تعبیر نمود. اگر هم امکانات جدید در این روند موثر باشند، عامل اصلی را باید در سیر و سلوکی ناپیدا جستجو نمود که نمونه آنرا در بسیاری از هنرمندان و متفکران بزرگ سراغ داریم و اتفاقا نگرشی کلی به تحول آهنگسازی خالقی نیز این نظر را تائید میکند.

چهار برنامه گلهای رنگارنگ، آهنگ آذربایجان را عرضه میکنند:
نخستین اجرا در برنامه های گلها که در عین حال ساده ترین و کوتاه ترین اجرا نیز میباشد در برنامه شماره 171 است، که در آن این اثر به نحوی آرام و ملایم، آنگونه که در این دوره از برنامه های گلها (قبل از گلهای رنگارنگ شماره 210) مرسوم بود، اجرا شده است.

ضرب استاد حسین تهرانی همراه با ویولون جمعی استادان بزرگ، مهدی خالدی، مهدی مفتاح، محمود تاجبخش و حسینعلی ملاح و تار شادروان زرین پنجه با پیانوی زنده یاد جواد معروفی، زینت بخش این برنامه اند و در آن بنان بهمراهی ویولن خالدی غزل معروف دکتر باستانی پاریزی (یا آنشب که صبا بر سر ما گل میریخت) را در شور می خواند. این برنامه را ارکستر شماره 1 به رهبری معروفی اجرا نموده که در عین زیبایی و لطافت هرگز با اجرای نهایی این اثر قابل قیاس نیست و حتی میتوان آنرا تمرینی برای برنامه های بعدی دانست.

اما دومین اجرا در برنامه شماره 219 و 219ب میباشد. این دو برنامه تنها از حیث اشعاری که گویند دکلمه میکند متفاوتند و در آهنگ و ترانه و غزل آواز، که با ویولون تجویدی همراه است مشترکند. این اجرا بخصوص از نظر ارکستراسیون از انسجام بیشتری برخوردار میباشد و در تنظیم نیز ملایمت اجرای نخست را در بر ندارد و بالعکس با تندتر شدن ریتمها، شور و هیجان بیشتری را به شنونده القا میکند که در واقع با روح و پیام آهنگ و ترانه نیز همخوانی بیشتری دارد. تنها پیانوی معروفی است که در هر دو اجرا کمابیش یکسان است.

audio file بشنوید قسمتی از "آذربایجان" ساخته روح الله خالقی با آواز بنان

و بالاخره همین اثر ساده اولیه در آخرین اجرا، که در گلهای رنگارنگ بنرامه شماره 256 میباشد، به شاهکاری پرشور، حماسی و بی همتا در تاریخ موسیقی ارکستری ایران تبدیل میگردد. در حالی که در اجرای نخست مجموعه ای از ملودی ها و ریتمها تاثیر آهنگ را بر شنونده، رقم میزنند، در اجرای نهایی تاثیر ارکستراسیون و تنظیم بر نواهای بنیادی چیرگی می یابد، هرچند در نگاه سطحی احتمالا این دو عنصر غیر قابل تفکیک بنظر میرسند.

این اجرا بوسیله ارکستری کار آمد و دقیقا تنظیم یافته و رهبری خود خالقی و با نو آوریهایی تازه که در اجرای قبلی دیده نمیشود، انجام گرفته و نه تنها بر سرعت ریتمها و شدت ضربات آهنگ افزوده شده، بلکه با بکارگیری نقش تازه ای بر سازهای بادی نی و قره نی که با ارکستر بزرگ به گفتگو مینشینند، به اثر نسبتا ساده قبلی یک جنبه حماسی قوی داده شده است.

گویی، همانگونه که در متن ترانه آمده سات، این دو ساز چون افرادی که از سرنوشت دردبار خویش گله میکنند، از گردش گردون فغان و فراد برمیدارند و از دیده سیل خون روان میسازند و در مقابل، ارکستر طوفنده از نبردی سهمگین و نابرابر حکایت میکند و آنان را در همین حال به مبارزه ای بی امان فرامی خواند. بدین ترتیب بار حماسی و شور و تحرک این آهنگ اگر بیشتر از سرود معروف ای ایران نباشد، کمتر از آن هم نیست؛ یا این تفاوت که اینجا زیبایی کرشمه وار موسیقی ایرانی سهمی بسزا دارد و لطافت خاص کلام رهی نه تنها میدان رزم، که مجلس بزم را نیز به تصویر کشیده است.

از نوآوریهای دیگر آنکه در اینجا و دقیقا پس از اولین ظهور دو ساز یاده، دو ملودی متفاوت همزمان بوسیله ارکستر نواخته میشوند و تنها نقاط مشترک ایندو، نقاط آغاز و پایان آنهاست. این هارمونی به آهنگ جلوه ای گیرا و شکوهمند بخشیده که در سایر اجرا ها نیست. همچنین حضور و بکارگیری دقیقا بجای سازهای بزرگ کوبه ای و زهی مانند طبل بزرگ، کنترباس و ویولونسل در این اجرا چشمگیر است. پس از این اجرا، شنونده مشتاق به فقدان حضور آشکار این سازها، نه تنها در مورد این اثر بلکه در قریب به اتفاق آثار آن زمان پی میبرد.

ناگفته نماند که در ترکیب گلهای رنگارنگ شماره 256، یعنی در انتخاب اشعار و محل دکلمه آنها سلیقه ای ممتاز بکار رفته که احتمالا از قریحع سرشار خود خالقی نشات میگیرد؛ بخصوص برگزیدن این ابیات عارف، که گویی برای ارائه در این برنامه سروده شده اند:
چه آذرها بجان از عشق آذربایجان دارم
من این آتش خریدارش بجانم تا که جان دارم
به بی پروائی من کس در این آتش نمیسوزد
مرا پروانه، چون پروانه کی پروای جان دارم
این اثر بی تردید متعلق به دوران خلاقیت هنری خالقی و مربوط به زمانی است که او با دیدی تازه و این بار در مقام تنظیم کننده ای مجرب در پی تجدید حیات آثار پیشین خویش برآمده است. تمامی آثار و تنطیمهای این دوره از حیات خالقی دارای حال و هوایی مشابه بوده و همگی از نوعی دردمندی توام با طغیان حکایت میکنند، که اوج آنرا در آهنگ معروف، اما نه چندان شناخته شده "خاموش" میتوان به وضوح دید. متن ترانه و نت آهنگ در کتاب تصنیفهای استاد بنان آمده است.

آموزشگاه موسیقی همایون

ادامه نوشته